امروز چهارشنبه, 21 آذر 1397 - Wed 12 12 2018

منو

توسل در قرآن و سنت

 

 

توسل در قرآن و سنت

توسل، يعني واسطه و وسيله قرار دادن انبياء، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند براي برآورده شدن حاجاتي كه انسان دارد؛ چنانكه خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَه؛[1] يعني اي گروه مؤمنان، تقوا پيشه كنيد و براي تقرب به خدا، وسيله بجوييد. از حضرت زهرا(س) نقل شده است كه فرموده‌اند: يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيله ونحن وسيلته في خلقه؛ «تمام آنچه در آسمان‌‌ها و زمين است، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطه خداوند در ميان خلقش هستيم.»[2]

سيوطي نقل مي‌كند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي‌كرد: اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقي آدم؛ «بار خدايا، از تو درخواست مي‌كنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خدايي نيست، من به خود ظلم نمودم؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهرباني.»[3]

توسل به پيامبر و خاندان معصومش(ع) يكي از دستاويز‌هاي مخالفان، به‌ويژه وهابي‌ها عليه شيعيان است. اما به عقيده پيروان اهل بيت(ع) توسل ريشه در قرآن و تعاليم انبيا دارد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا؛ «آنان كه به خود ظلم كرده‌اند، اگر استغفار كنند و از  تو بخواهند كه از خداوند براي آنها طلب مغفرت كني، خدا را توبه‌پذير و مهربان مي‌يابند.»[4] يعني اگر به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ متوسل بشوند و به وساطت نبي مكرم، استغفار كنند، خداوند از گناهان آنان درمي‌گذرد.

در سوره يوسف نيز نقل مي‌كند كه فرزندان حضرت يعقوب مي‌گويند: يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ؛[5] «پدر جان، براي ما از خداوند طلب مغفرت كن.» خداوند نيز از زبان يعقوب به آنان وعده مي‌دهد كه قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.[6] يعني به‌زودي براي شما استغفار مي‌كنم.

فرزندان يعقوب به پدر خود مي‌گفتند براي ما استغفار كن، و شيعه نيز به پيامبر خود عرض مي‌كنند: يا رسول الله اشفع لنا عند الله، يا اميرالمؤمنين اشفع لنا عند الله. آيا تفاوتي ميان آنها هست؟ آيا فرزندان يعقوب(ع) نمي‌توانستند خود دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه از گناهان و خطاياي آنان بگذرد؟ حضرت يعقوب(ع) به فرزندانش نفرمود من را واسطه قرار ندهيد! خودتان از خداوند طلب عفو كنيد. بلكه وعده داد كه به‌زودي براي آنان از خداوند طلب بخشش مي‌كند. در فرهنگ شيعي، به كار فرزندان يعقوب در اين ماجرا، توسل مي‌‌گويند.

آيه ديگري كه در قرآن به‌صراحت سخن از وسيله و توسل مي‌گويد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَه وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[7] «اي مؤمنان، تقوا پيشه كنيد و به سوي خدا وسيله‌اي را بجوييد و در راه او جهاد كنيد. باشد كه رستگار شويد.»

توجيه وهابي‌ها اين است كه مراد خداوند از «وسيله» اعمال صالح است. يعني خداوند از مؤمنان مي‌خواهد كه با توسل به عمل صالح خود، به او تقرب بجويند. اما بنابر رواياتِ بسياري، «وسيله» اعم از عمل صالح و اشخاص صالح است. معروف است كه عمر، در قضيه استسقاء[8] به مردم خطاب كرد : حضرت عباس، عموي پيامبر را وسيله بين خود و خدا قرار دهيد: واتخذوه وسيله الي الله عز و جل فيما نزل بكم.[9]

ترمذي در كتابش كه از صحاح سته است و نزد اهل سنت از اعتبار خاصي برخوردار است، از عثمان بن حنيف نقل مي‌كند كه مرد نابينايي نزد پيامبر(ص) آمد و از حضرت تقاضا كرد كه از خداوند بخواهد بينايي‌اش را به او برگرداند. حضرت به او فرمودند: اگر بخواهي دعا مي‌كنم، اما اگر صبر كني براي تو بهتر است. گفت من مي‌خواهم چشمان نابينايم شفا پيدا كند. حضرت فرمودند كه برو وضو بگير و داخل مسجد شو و اين دعا را بخوان: اللهم اني اسئلك واتوجه اليك بنيك محمد نبي الرحمه؛ يعني خدايا، از تو درخواست مي‌كنم و به وسيله نبيت، به تو تقرب مي‌جويم.» در ادامه دعا آمده است: يامحمد، اني توجهت بك الي ربي في حاجتي  هذه لتقضي لي اللهم فشفعه فيّ. يعني «خدايا من كه محمد را واسطه قرار داده‌ام براي شفاي چشمم، شفاعت او را در حق من بپذير.»[10]

وَقَدْ رَوَي التِّرْمِذِيُّ حَدِيثًا صَحِيحًا عَنْ النَّبِيِّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ عَلَّمَ رَجُلًا أَنْ يَدْعُوَ فَيَقُولَ : اللَّهُمَّ إنِّي أَسْأَلُك وَأَتَوَسَّلُ إلَيْك بِنَبِيِّك مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَه يَا مُحَمَّدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إنِّي أَتَوَسَّلُ بِك إلَي رَبِّي فِي حَاجَتِي لِيَقْضِيَهَا لِي اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ . وَرَوَي النسائي نَحْوَ هَذَا الدُّعَاءِ.[11]

آيا شيعه در دعاي توسل، غير از اين مي‌گويد؟

مخالفان، اين‌گونه احاديث را كه خود نيز در اعتبارشان شك ندارند، توجيه مي‌كنند. مثلا مي‌گويند از اين حديث برمي‌آيد كه آن مرد نابينا به دعاي پيامبر(ص)‌متوسل شد نه به شخص او! براي رد اين ادعاها كافي است دوباره به الفاظ حديث توجه كنيم و به ظاهر آن نظر اندازيم؛ زيرا مي‌خوانيم: «اللهم اني اسئلك واتوجه اليك بنيك محمد نبي الرحمه.» نمي‌گويد: «اتوجه اليك بدعاء نبيك.» حتي اگر سخن ضعيف آنان را بپذيريم، در نهايت توسل را بايد عبث بدانيم، نه شرك و كفر كه موجب قتل و ارتداد مي‌شود. مشرك، كسي است كه ـ مثلا ـ هنگام توسل به حضرت عباس(ع)، معتقد باشد كه ايشان، خدا است. اما اگر عقيده داشت كه حضرت عباس(ع) به اذن خداوند، مي‌تواند مريضي را شفا دهد، شركي در كار نيست. چنان‌كه حضرت عيسي(ع) همين موقعيت را داشت. حضرت عيسي به اذن خداوند مرده را زنده مي‌كرد. خداوند در قرآن از زبان عيسي(ع) مي‌فرمايد:إ َنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَه الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَه لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. [12] يعني من از گِل مي‌آفرينم شكل پرنده‌اي را و سپس در آن مي‌دمم و او پرنده‌اي مي‌شود به اذن خدا. و درمان مي‌كنم كوري و پيسي را و زنده مي‌گردانم مردگان را به اذن خدا. و خبر مي‌دهم شما را از آنچه مي‌خوريد و از آنچه ذخيره مي‌كنيد در خانه‌هايتان. همانا در  اين معجزات، نشانه‌اي است براي مؤمنان.» ما معتقديم، پيامبر(ص) و ائمه ـ عليهم السلام ـ به اذن خداوند قادرند حوائج مردم را برآورند و مي‌توانند همچون عيسي(ع) كور مادرزاد را شفا بدهند ، مرده را زنده كنند و ... .

يكي از عقايد بسيار فاسد وهابيت اين است كه بر خلاف نظريه تمام علماي اهل سنت معتقدند افرادي كه از اين دنيا مي‌روند، حتي پيغمبر(ص) ارتباطشان با ما كاملا قطع مي‌شود و صداي ما را نمي‌شنوند. در فتاواي آنان اين‌گونه عبارات فراوان است: ان الأموات عموما لايسمعون نداء الأحياء من بني آدم ولا دعائهم؛ «مردگان، دعا و صداي زندگان را نمي‌شنوند.» براي اثبات ادعايشان به آيات «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ» (فاطر / 22) و «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَي» (النمل / 80 )استناد مي‌كنند.

اولا در منابع معتبر اهل سنت، مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم  ـ بعد از جنگ بدر، در كنار چاه بدر آمد و مردگان قريش را صدا زد: «آيا شما آنچه را كه خداوند وعده داده بود، يافتيد؟ من وعده خدا را حق يافتم. عمر وقتي گفتگوي پيامبر را با مردگان بدر ديد، گفت: اينها چطور سخن شما را مي‌شنوند و چطور جواب مي‌دهند در حالي كه همه مرده‌اند؟ پيامبر اكرم(ص) فرمود: قسم به خدايي كه جان من در دست او است، شما شنواتر از آنها نيستيد، آنها بهتر از شما مي‌شنوند، ولي نمي‌توانند جواب بدهند.»[13]

ثانيا آياتي كه آنها سند انديشه‌هاي خود مي‌شمارند، روشن‌تر از آن است كه بتوان با آنها ثابت كرد كه ميان مردگان و زندگان ارتباطي نيست. آيه إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَي، يعني اي پيامبر تو نمي‌تواني سخنت را به مردگان بشنواني. كاملاً روشن است كه خداي عالم از مردمي سخن مي‌گويد كه دل‌هاي آنان مرده است. سخن خدا اين است كه اين مرده‌دلاني كه به ظاهر زنده‌اند، با مردگان قبرستان تفاوتي ندارند. اي پيامبر ما، تو نمي‌تواني سخنت را به اين دلمردگان بشنواني. در ادامه آيه مي‌فرمايد: إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. يعني وقتي با آنان سخن مي‌گويي، آنان به تو پشت مي‌كنند. اگر مراد خداوند، مردگان قبرستان بود، آنها كه نمي‌توانند پشت كنند. معلوم مي‌شود كه منظور خداوند دلمرگان است و به پيامبر مي‌فرمايد تو نمي‌تواني سخنت را به گوش آنان برساني. در آيه ديگري مي‌فرمايد كه اي پيامبر تو نمي‌تواني كوران را هدايت كني و سخنت را به گوش آنان برساني: وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآَيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ. آيا اين‌جا هم مراد كوران جسماني است يا كوردلان مراد است؟ قطعا مراد كوردلان است؛ زيرا هيچ دليلي وجود ندارد كه كور ظاهري هدايت نشود. بعد هم مي‌فرمايد سخن تو را فقط كساني مي‌شنوند كه به نشانه‌هاي ما ايمان دارند. معلوم مي‌شود كه مراد از شنيدن در اينجا شنيدن با گوش دل است.

پس در واقع قرآن مجيد، كفار قريش را تشبيه كرده است به مردگان. چون دلمرده‌اند، سخن پيامبر را نمي‌شنوند؛ نه چون به مرگ طبيعي مرده‌‌اند. اگر هيچ مرده‌اي (حتي انبيا) سخن ما را نمي‌شنود، چرا در نماز مي‌گوييم: «السلام عليك ايها النبي و رحمت الله و بركاته.»؟ تمام فقهاي اهل سنت، گفتن اين سلام را در نماز واجب مي‌دانند؛ حتي فقهاي وهابي‌.

آيا شهيداني كه به امر پيامبر به شهادت رسيده‌اند، زنده‌اند، اما خود پيامبر(ص) چنان مرده است كه نه مي‌شنود و نه كاري از دستش برمي‌آيد؟! قرآن مجيد درباره شهدا مي‌فرمايد: وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ.[14] همچنين در سوره ياسين (آيه 26 و 27) از قول حبيب نجار مي‌گويد: قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّه قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ. يعني «به او مي‌گويند داخل بهشت شو. او مي‌گويد كاش قوم من مي‌دانستند كه خداوند مرا بخشيده و كرامت داده است.» اين آيات نشان مي‌دهند كه آنان زنده‌اند و مي‌فهمند و آرزو مي‌كنند و حال و روز زندگان را مي‌دانند.

 

ادله مخالفان

مخالفان توسل، براي اثبات نظر خود به چند آيه در قرآن و مقداري روايات استناد مي‌كنند. در مجموع نظر آنان اين است كه «كسي كه از پيامبر درخواست نمايد و از او طلب شفاعت كند، اسلام خود را تباه ساخته است.»[15] پيش از بيان و نقد ادله مخالفان، يادآوري مي‌كنيم كه اكثريت اهل سنت، در مسئله توسل و تبرك با شيعه موافق‌اند. شمار بسياري از عالمان اهل سنت، درباره جواز توسل به اولياي الهي، سخنان روشن و مبسوطي گفته‌اند.

اما دلايل يا بهانه‌هايي كه وهابيون براي انكار توسل مي‌آورند، به اين شرح است:

در قرآن آياتي وجود دارد كه خواندن غير خدا را نهي مي‌كنند. از جمله:

1. وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَايَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ؛[16] «آنان كه غير خدا را مي‌خوانند، مالك پوسته هسته خرمايي هم نيستند.» وقتي مي‌فرمايد «من دون الله» يعني هر كس و هر چيز غير خدا، حتي پيامبران و امامان.

2. إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَه يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ؛ «اگر شما آنان را بخوانيد، آنها صداي شما را نمي‌شنوند. اگر هم بشنوند، نمي‌توانند دعاي شما را اجابت كنند. روز قيامت به شرك‌تان كافر مي‌شويد. هيچ كسي به انداه خداوند به شما خبر نمي‌دهد.»[17] اگر مردگان، صداي ما را نمي‌شنوند، توسل به آنان چه سودي دارد؟

3. قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّه فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ. وَلَاتَنْفَعُ الشَّفَاعَه عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّي إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ.[18] خلاصه ترجمه اين آيات، آن است كه غير خدا را نخوانيد؛ زيرا اولا نمي‌شنوند و ثانيا اگر بشنوند هم سودي براي شما ندارند. آنان مالك و شفيع هيچ چيز نستند و عاجزتر از همه هستند.

بنابراين توسل به ديگران (حتي پيامبر) شرك و بي‌فايده است!

 

پاسخ به مخالفان توسل

پاسخي كه مي‌توان به اين گروه داد اين است كه همه اين آيات درباره بت‌پرستاني است كه در جنگ با اسلام، به بت‌ها پناه مي‌بردند. در واقع مراد خداوند از «من دون الله» بت‌هايي است كه مشركان مي‌پرستيدند و براي مبارزه با توحيد، به آنها متوسل مي‌شدند.

از ويژگي‌ها و شگردهاي وهابيت اين است كه آياتي را كه در باره كفار نازل شده است و در باره بت‌پرست‌ها است، در حق شيعيان تفسير مي‌كنند. ما معتقديم كه توسل به پيامبر(ص)، توسل به خدا است، نه توسل به «من دون الله». اين عقيده شيعه، با نصوص و مفاهيم قرآني و روح روايات بسيار نزديك‌تر است تا آنچه آنان مي‌گويند.

مشركان انتظار داشتند كه بت‌ها دعا و صداي آنان را بشنوند و خدا مي‌فرمايد، هر خدايي غير از خداي واقعي، دعاي شما را نمي‌شنود: إِنْ تَدْعُوهُمْ لَايَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَااسْتَجَابُوا. تطبيق اين آيه بر پيامبر(ص) جسارت و توهين به محضر ملكوتي ايشان است. پيامبر(ص) صدا و دعاي ما را مي‌شنود؛ وگرنه بر هر مسلماني واجب نمي‌شد هر روز پنج بار به آن وجود مقدس سلام كند.

اما درباره آيه 14 سوره غافر كه مي‌فرمايد: وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ، چند نكته است كه به‌اختصار توضيح مي‌دهيم.

اولا توجه به آيه قبل آن، كاملا معناي آيه مذكور را روشن مي‌كند، آنجا كه مي‌فرمايد: وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّي ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ. از اين آيات برمي‌آيد كه روي سخن با كساني است كه اصلاً خلق خدا و مالكيت  خدا را نسبت به عالم منكرند. سخن خداوند در اين آيات اين است كه چرا ماه و خورشيد را مي‌پرستيد؟ در حالي كه مالك همه چيز خدا است و آنها به اندازه پوسته خرما هم مالكيت ندارند. پس در واقع، آية شريفه در صدد است كه بگويد چيزهايي را كه شما شريك خدا مي‌دانيد(شمس و قمر) قدرتي ندارند؛ اما آيا از اين برمي‌آيد كه اولياء نيز نمي‌توانند واسطة فيض الهي باشند؟

 

خلاصه و نتيجه

توسل به اولياي دين و شفاعت‌خواهي از ايشان، هيچ منافاتي با توحيد افعالي و فاعل مطلق بودن خداوند ندارد؛ زيرا بديهيات است كه همه قدرت‌ها در طول قدرت خداوند قرار دارند، نه در عرض آن. در روايات و اعتقادات اسلامي تأكيد شده است كه: لاحول و لاقوه الا بالله؛ يعني هيچ تحول و هيچ نيرويي نيست، جز به [قدرت] خدا. اما توسل مؤمنان به اولياي خداوند، از آن رو است كه ما اعتقاد داريم آنان مي‌توانند «به اذن خدا» در امور عالم تصرف كنند و نيز مي‌توانند واسطه فيض الهي باشند.

قرآن كريم، تدبير بسياري از امور عالم، همچون گسترش ابرها و نزول باران را به فرشتگان نسبت داده است و به‌ويژه، در آيه 5 از سوره نازعات، به اين امر تصريح دارد: فالمدبرات أمرا؛ «و [سوگند به] آنها كه امور را تدبير مي‌كنند». در عين حال تصريح مي‌كند كه همة امور عالم به دست خدا است.[19] پس هيچ تعارضي نيست كه هم خداوند، مالك و مدبر هستي باشد و هم اينكه فرشتگان و بندگان مقرب الهي، به اذن او، تدبير قسمتي از عالم هستي يا همه آن را به دست گرفته باشند؛ چنانكه مي‌توانيم هم پدر را روزي‌رسان خانواده بدانيم و هم خداي تعالي را؛ زيرا اين خداوند است كه به پدر، قدرت كار و كسب روزي داده است و در واقع، روزي‌رسان حقيقي خدا است.

در مورد شفاعت نيز آياتي در قرآن وجود دارد كه شفاعت را جز به اذن الهي مردود مي‌شمارد[20] و جز خدا را ياور و شفيع نمي‌داند[21] و شفاعت را به كلي، مخصوص خداوند مي‌شمارد (سورة زمر، آية44). اما در آياتي ديگر، عهدكنندگان با خدا را داراي حق شفاعت دانسته است (مانند سورة مريم، آية87) يا شفاعت كساني را كه خداوند اذن داده و رضايت دارد، سودمند مي‌شمارد (مانند سورة طه، آية109؛ سورة سبأ، آية23) يا شهادت‌دهندگان به حق را داراي حق شفاعت شمرده است (سورة زخرف، آية86).

پس بندگان مقرب درگاه الهي، مي‌توانند به اذن خداوند داراي قدرت شفاعت يا شفادادن باشند و يا به تدبير امور بپردازند و اين، نه شرك است و نه بالا بردن آنان تا مرحله خدايي. اين مقامات و قدرت‌ها، رقيب قدرت الهي محسوب نمي‌شوند؛ بلكه در ذيل قدرت خداوند و برگرفته از آن مي‌باشند.



[1]. المائده، آية 35.

[2]. ر.ك: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16 ، ص211 و بغدادي، بلاغات النساء، ص 14.

[3]. الدرالمنثور ، ج1 ، ص 60.

[4]. سورة نساء، آية 64.

[5]. سورة يوسف، آية 97.

[6]. همان، آية 98.

[7]. سوره مائده، آيه 35.

[8]. طلب باران در سال قحطي.

[9]. حاكم نيشابوري، المستدرك ، ج 3 ، ص334؛ ابن حجر عسقلاني، فتح الباري ، ج2، ص47.

[10]. سنن الترمذي، ج 5، ص 229؛ الإمام احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 138.

[11]. نيز ر.ك: ابن تيميه، الرسائل والمسائل ، ج1 ، ص 13.

[12]. آل عمران، آية 49 .

[13]. صحيح مسلم، ج 8 ، ص 163 – 164.

[14]. بقره ، آية 154.

[15]. بن‌باز، العقيده‌الصحيحه.

[16]. سورة فاطر، آية 13.

[17]. همان، آية 14.

[18]. سورة سباء، آية 22و 23.

[19]. سورة يونس، آية3، سورة رعد، آية2، سورة سجده، آية5.

[20]. سورة يونس، آية3.

[21]. سورة انعام، آية70، سورة سجده، آية40.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  1. خطبه ها
  2. آخرین اخبار