امروز چهارشنبه, 21 آذر 1397 - Wed 12 12 2018

منو

توسل در صدر اسلام

 

توسل در صدر اسلام

مفسران اهل سنت در ذيل آيه وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَي الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَه اللَّهِ عَلَي الْكَافِرِينَ[1]، نوشته‌‌اند: برخي از يهوديان مدينه و خيبر در مشكلاتي كه براي آنها پيش مي‌آمد، به‌ويژه در جنگ‌ها، به نبي مكرم اسلام(ص) متوسل مي‌شدند و مي‌گفتند: «إنا نسألك بحق النبي الأمي الذي وعدتنا أن تخرجه لنا في آخر الزمان إلا تنصرنا عليهم.»[2]

محمد بن اسماعيل بخاري از أنس بن مالك نقل مي‌كند كه در زمان نبي مكرم ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ در مدينه قحطي آمد. پيامبر(ص) در حالي كه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود، مرد عربي وارد شد و از اوضاع معيشتي خود شكايت كرد.

أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَه عَلَي عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَبَيْنَا النَّبِيُّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَه قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ يَدَيْهِ وَمَا نَرَي فِي السَّمَاءِ قَزَعَه فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّي ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّي رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَي لِحْيَتِهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ وَمِنْ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّي الْجُمُعَه الْأُخْرَي وَقَامَ ذَلِكَ الْأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلَا عَلَيْنَا فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَي نَاحِيَه مِنْ السَّحَابِ إِلَّا انْفَرَجَتْ وَصَارَتْ الْمَدِينَه مِثْلَ الْجَوْبَه وَسَالَ الْوَادِي قَنَاه شَهْرًا وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَه إِلَّا حَدَّثَ بِالْجَوْدِ.[3]

اين داستان كه در معتبرترين كتاب حديثي اهل سنت آمده است، نشان مي‌دهد كه مردم در زمان حيات ظاهري رسول الله(ص) نيز به ايشان توسل مي‌كردند. آيا آن مرد عرب نمي‌‌توانست بدون واسطه قرار دادن پيامير(ص) خود دست به دعا بردارد؟ آيا پيغمبر نمي‌توانست به آن عرب گرسنه بگويد برو و خودت از خدا بخواه كه باران ببارد؟ آيا اگر توسل به پيامبر(ص) شرك بود، نبايد آن حضرت(ص) تقاضاي او را رد مي‌كرد؟

بخاري از أنس نقل مي‌كند كه بعد از رحلت پيامبر(ص)، عمر بن الخطاب آمد و به عباس عموي پيامبر متوسل شد و گفت: خدايا ما قبلا به وسيله رسولت به تو متوسل مي‌شديم. اكنون عموي پيامبر را واسطه قرار مي‌دهيم: عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَي بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَيُسْقَوْن.[4]

وهابي‌هايي كه مي‌گويند واسطه قرار دادن غير خدا از مصاديق شرك است، آيا مردم زمان پيامبر(ص) نمي‌دانستند كه خدا را بايد بخوانند؟ چرا به پيامبر يا عموي ايشان متوسل مي‌شدند؟ به دليل وجود ده‌‌ها روايت و سنت معتبر است كه ابن حجر مي‌گويد: ويستفاد من قصه العباس استحباب الاستشفاع بأهل الخير والصلاح وأهل بيت النبوه.[5] يعني از اين روايات و قصه عباس (عموي پايمبر) چنين برمي‌آيد كه طلب شفاعت از اهل خير و صلاح و اهل بيت نبوت جايز و مستحب است.

يك نمونه ديگر ماجراي دفن فاطمه دختر اسد، مادر مولا علي(ع) است. رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ پس از اطلاع از مرگ وي، بر بالين او نشست و فرمود: «اي مادرم پس از مادرم، خداوند تو را رحمت كند.» سپس از اسامه، ابوايوب، عمر بن خطاب و غلام سياهي خواست كه قبري را آماده كنند. وقتي قبر آماده شد، پيامبر خدا به دست خود لحدي ساخت و خاك آن را با دست خود درآورد و در قبر رو به پهلو دراز كشيد و اين چنين دعا كرد: «خداوند زنده مي‌كند و مي‌‌ميراند و او زنده است و نمي‌ميرد. خدايا مادرم فاطمه دختر اسد را بيامرز و جايگاه او را وسيع قرار بده؛ به حق پيامبرت و پيامبراني كه پيش از من بوده‌اند.» به گفته زيني دحلان در كتاب الدرر السنيه في رد علي الوهابيه، محدث معروف ابن أبي شيبه از جابر اين حديث را نقل كرده است و نيز ابن عبدالبر از عباس و او نعيم از انس نقل كرده‌اند. وي از دو كتاب ديگر هم نام مي‌برد : حليه الأولياء ابونعيم اصفهاني ، ج3 ، ص121 و كتاب وفاء الوفاء سمهودي ، ج3 ، ص899 .

آقاي زيني مي‌گويد:

مذهب اهل سنت و جماعت اين است كه توسل به به پيامبر در حيات و بعد از رحلتش صحيح و جايز است. همچنين به بقيه انبياء و مرسلين، اولياء و صالحين. ما اهل سنت معتقديم كه هيچ كسي، تأثيري در عالمِ خلق و ايجاد، غير از خداوند ندارد. اگر ما متوسل مي‌شويم به نبي، معتقد نيستيم كه نبي مؤثر در عالم وجود است و نفع و ضرري دارد. ما معتقد نيستيم كه پيامبران و يا ديگر مردگان نفعي مي‌رسانند و يا ضرري مي‌رسانند. ما آنها را واسطه قرار مي‌دهيم بين خود و خدا كه آنها از خداوند بخواهند كه نفعي به ما برسد و از خدا بخواهند كه ضرري از ما دفع بشود. اين عين توحيد است.[6]

يك نمونه ديگر از توسلات صدر اسلام مربوط مي‌شود به بلال بن حارث. ابن حجر عسقلاني مي‌گويد:

روي ابن أبي شيبه بإسناد صحيح من روايه أبي صالح السمان عن مالك الداري وكان خازن عمر قال أصاب الناس قحط في زمن عمر فجاء رجل إلي قبر النبي صلي الله عليه وسلم فقال يا رسول الله استسق لامتك فإنهم قد هلكوا فأتي الرجل في المنام فقيل له ائت عمر الحديث وقد روي سيف في الفتوح أن الذي رأي المنام المذكور هو بلال بن الحرث لالمزني أحد الصحابه.[7]

همچنين احمد بن حنبل رئيس حنابله در كتاب مسند از مروان اموي نقل مي‌كند كه روزي مروان در كنار قبر پيامبر(ص) بود و ديد شخصي روي قبر افتاده و به پيامبر متوسل شده و او را بين خود و خدا واسطه قرار مي‌‌دهد. مروان با تندي و دور از ادب به ايشان گفت: «مي‌فهمي چه مي‌گويي ؟» آن مرد برگشت و به مروان نگاه كرد. مروان  ديد كه ابوايوب انصاري، صحابي جليل القدر پيامبر اسلام، گفت: «بلي مي دانم چه مي‌كنم. آمده‌ام به زيارت پيامبر خدا(ص)، به زيارت سنگ و خاك نيامده‌‌ام [كه مانند تو سرد و بي‌روح باشم].

قال أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه علي القبر فقال أتدري ما تصنع فاقبل عليه فإذا هو أبو أيوب فقال نعم جئت رسول الله صلي الله عليه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول لا تبكوا علي الدين إذا وليه أهله ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله.[8]

در مسند احمد نيز مي‌خوانيم: از انس بن مالك روايت شده است كه ديدم سلماني سر رسول خدا(ص) را مي‌‌تراشد و هر موي آن حضرت در دست يكي از صحابه بود كه بدان تبرك مي‌جست.[9]

سيره مسلمين  در توسل بعد از رحلت رسول خدا(ص) نيز جاري بوده است؛ از اين رو مي بينيم كه ابوبكر بعد از رحلت پيغمبر(ص) مي‌گويد: «اي محمد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در خاطر داشته باش.»[10] همچنين منصور عباسي از مالك بن انس درباره كيفيت زيارت رسول خدا(ص) و توسّل به ايشان پرسيد: رو به قبله باشم و دعا كنم، يا رو به رسول الله دعا كنم؟ مالك جواب داد: «چرا رويت را از ايشان بگرداني، در حالي كه پيغمبر وسيله تو و وسيله مغفرت پدرت آدم تا روز قيامت است. پس رو به آن حضرت كن و از ايشان طلب شفاعت نما، كه خداوند از تو قبول مي‌كند.»[11]

 



[1]. بقره، آية 89.

[2]. ر.ك: تفسير القرطبي ، ج 2 ، ص 27.

[3]. صحيح البخاري، ج 1 ، ص 224 ، ح933.

[4]. همان، ج2 ، ص16 ، ح1010.

[5]. ابن حجر، فتح الباري، ج 2، ص 413.

[6]. الدرر السنيه في الرد على الوهابيه، ص 12 – 13.

[7]. فتح الباري، ج2 ، ص412.

[8]. مسند احمد،‌ ج5 ، ص422.

[9]. همان, ج 3, ص 137.

[10]. الدرر السنيه، ص 36.

[11]. وفاء الوفاء، ج 2، ص 1376.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  1. خطبه ها
  2. آخرین اخبار