امروز چهارشنبه, 21 آذر 1397 - Wed 12 12 2018

منو

علت مخالفت با توسل

 

علت مخالفت با توسل

هر انساني مي‌تواند با هر عقيده‌اي موافقت يا مخالفت كند؛ اما برخي از مخالفت‌ها طبيعي نيست. از جمله مخالفت‌ها و منازعاتي كه هيچ توجيهي براي آن نيست، دشمني بني‌اميه با اهل بيت(ع) است. چرا؟ آيا اسلام و نبي مكرم(ص) در حق آنان بدي كردند؟ هرگز! شايد بتوان علت را در ايمان آنان به دين جديد جست.

آنان به فرموده اميرالمؤمنين(ع) پس از فتح مكه اسلام را پذيرفتند؛ يعني در زماني كه چاره ديگري براي‌شان نمانده بود. حضرا علي(ع) در نهج‌البلاغه مي‌گويد: فولذي فلق الحبه وبرأ النسمه ما اسلموا ولكن استسلموا واسروا الكفر فلما وجدوا اعوانا عليه ظهروا؛[1] «قسم به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، آناني كه در فتح مكه مسلمان شدند، اسلام نياوردند؛ بلكه تظاهر به اسلام كردند. كفر را در نهان خود پوشاندند و وقتي قوت يافتند، عليه اسلام، كفر خود را آشكار كردند.»

به نظر چنين مي‌آيد كه گروهي از بني‌اميه، كينه اسلام و پيامبر آن را هرگز از دل بيرون نكردند. آنگاه كه پيامبر(ص) دار فاني را وداع گفت، در پي آن شدند كه ياد و نام او را از دل‌‌ها و صفحه روزگار محو كنند. آنان براي نيل به اين هدف شوم خود دو كار را همزمان پيش بردند:

نخست تا توانستند مردم را از اظهار ارادت و دوستي به خاندان نبود منع كردند؛ زيرا اهل بيت آن نبي گرانقدر، نام و ياد ايشان را زنده نگه مي‌داشتند و هر جا كه يكي از فرزندان و نوادگان ايشان حضور مي‌يافت، خاطره نبي(ص) را زنده مي‌كرد. علت مهم و اساسي ظلم‌هايي كه بر اهل بيت(ع) شد، همين است. آنان احياگران و پاسداران قرآن و اسلام بودند و براي بازگرداندن جاهليت، نخست بايد از سد امامت مي‌گذشتند و اين سد استوار را به بهانة توحيدگرايي و مبارزه با شرك، مي‌شكستند.

دوم، محو همه آثار و نشانه‌هايي بود كه نام پيامبر را زنده نگه مي‌داشت. مزار، توسل به رسول، استشفاع و هر چه كه باعث نزديكي بيشتر مردم به پيامبر(ص) مي‌شد، منع گرديد. اما براي اينكه بتوانند در اين منع و جلوگيري توفيق بيابند، از موضع توحيد و ايمان وارد شدند و همه اين دوستي‌ها و ارادت‌ها را كفر خواندند.

توسل و زيارت، حتي اگر كار خلافي باشد، قاعدتا نبايد اين اندازه مورد بغض و غضب و مخالفت قرار گيرد. اما از آنجا كه اين‌‌گونه امور ياد و نام پيامبر(ص) را زنده نگه مي‌داشت، بايد ممنوع مي‌شد. بنابراين ما معتقديم كه عقايد وهابي، ريشه‌هاي اموي دارد. زيرا همه اينها بدعت‌هايي است كه امويان گذاشتند و عده‌اي از آنان تقليد كردند. نبايد ريشه و بنيان‌گذار وهابيت را ابن تيميه در قرن هفتم دانست؛ سرچمشه اين تفكر، معاويه و مروانيان و برخي از خلفاي عباسي (مانند متوكل) و اموي است. ابن ابي الحديد، شارح نامدار نهج‌البلاغه كه خود سني معتزلي است، مي‌نويسد: «روزي معاويه به ابن مغيره گفت: قسم به خدا مادامي كه نام پيامبر را در زير خاك دفن نكنم ،‌ نمي‌توانم آرام بگيرم.»[2]

توسل و زيارت، آدابي بودند كه چراغ رسالت و ولايت را در جهان روشن نگه مي‌داشتند. انگيزة مخالفان اوليه توسل و زيارت، اين بود كه اين چراغ را خاموش كنند، و علت اصرار شيعه بر حقانيت توسل و زيارت، اين است كه مي‌خواهد اين مصباح منير تا ابد روشن و فروزنده باشد.

البته ما معتقد نيستيم كه مخالفان كنوني نيز همين انگيزه‌ها را دارند؛ بلكه آنان را بيشتر فريب‌خورده و مقلدان خام‌انديش مي‌دانيم. اين بذر ناپاك را دستان خيانت‌كار پاشيد و چند قرن بعد در افكار و آراي كساني مانند ابن تيميه ثمر داد. ابن كثير دمشقي كه از مدافعان ابن تيميه بود، در كتاب البدايه والنهايه، صراحت دارد كه وقتي ابن تيميه، توسل به نبي مكرم را منع كرد،‌ در محكمه قاضي شافعي، بدرالدين بن جماعه محاكمه و متهم شد.[3] مخالفت‌هاي علماي سني‌مذهب با ابن تيميه، كمتر از مخالفت‌هاي شيعيان نبود. زيرا همگان مي‌دانستند كه توسل و زيارت، هيچ ربطي به شرك و بت‌پرستي ندارد. بسياري از طرافدارن او نيز اعتراف كرده‌اند كه پيش از ابن تيميه، كسي اين‌گونه نمي‌انديشيده است.

اصولا نبايد بر اين گمان بود مخاطب وهابي‌ها و طرفدارن ابن تيميه شيعيان‌‌‌اند. آنان تقريبا با همه جهان اسلام درگيرند و به هيچ روي نمي‌توانند خود را منسوب به يكي از ائمه اربعه اهل سنت كنند. زيرا امامان چهارگانه اهل سنت، در اين مسئله كمابيش مانند هم مي‌انديشيدند و سنت و سخنان آنان در موضوع زيارت و توسل، تفاوت چنداني با يكديگر ندارد. البته عشق و شيفتگي شافعي به اهل بيت، بيش از همه بوده است. ابن حجر هيثمي در كتاب صواعق المحرقه از شافعي دو بيت زير را نقل كرده است كه به‌‌‌خوبي نشان مي‌دهد وي در موضوع توسل چگونه مي‌انديشيده است:

آل النبي ذريعتي

أرجو بهم أعطي غدا

هم إليه وسيلتي

بيدي اليمين صحيفتي

«خاندان پيامبر وسيله من به سوي خداوند هستند و اميد دارم كه به وسيله آنها نامه عملم به دست راست من داده شود.»

افزون بر آنچه گفته شد، چند شبهه ديگر نيز بر حقانيت توسل ساخته و پراكنده‌‌اند. در اينجا به برخي از آنها مختصرا اشاره مي‌كنيم:

1. گفته شده است كه توسل به مردگان، ممكن نيست؛ زيرا مردگان توانايي ندارند و كاري از دستشان برنمي‌آيد.

اين شبهه باطل است؛ زيرا قرآن مجيد، مردگان را بي‌اثر و نابود مطلق نمي‌داند. در واقع بايد در نظر گرفت كه مرگ، موجب عدم نمي‌شود و مرده معدوم نيست. آياتي كه درباره شهيدان وجود دارد و همچنين آياتي كه گفتگوي مردگان را در برزخ گزارش مي‌كنند، حكايت از حيات برزخي آنان دارند.

2. شبهه دوم اين است كه اگرچه مردگان، معدوم نيستند و از نوع خاصي از وجود برخوردارند، اما ارتباط با آنان براي ما ممكن نيست.

اين شبهه نيز باطل است؛ زيرا در قرآن كريم آيات فراواني وجود دارد كه نشان مي‌دهد مي‌توان با مردگان سخن گفت و آنان را خطاب كرد. مثلا حضرت صالح بعد از هلاكت قومش، آنان را سرزنش مي‌كند و مي‌گويد: به شما گفته بودم و شما را نصيحت كرده بودم؛ اما شما پند ناصحان را دوست نمي‌داشتيد.[4]

در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اكرم در شب معراج با حضرت آدم، يوسف، عيسي، يحيي، ادريس، موسي، هارون ـ عليهم السلام ـ ملاقات و گفتگو كرده است.[5] اگر انبياء ـ عليهم السلام ـ پس از وفات، ميت و همچون جماد هستند (طبق نظر وهابيان) پيامبر(ص) چگونه با آنان ملاقات و گفتگو كرده است؟



[1]. خطبة 6.

[2]. ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص463. نيز ر.ك: مسعودي، مروج الذهب ، ج3 ،‌ ص454.

[3]. البدايه‌والنهايه، چاپ بيروت، ج14 ، ص51.

[4]. سورة اعراف، آية 79.

[5]. صحيح بخاري، تك جلدي، ص 120، ح 259، باب الاسراء برسول الله.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  1. خطبه ها
  2. آخرین اخبار